العلامة المجلسي (مترجم :همدانى)
مقدمه 6
بحار الأنوار (ج67 و 68) (فارسى)
مسلما راهى بهتر از اين نيست كه حقايق إسلام را عريان و بدون هيچ پيرايه به افكار عمومى عرضه بداريم مخصوصا امروز كه افراد با اطلاع مىگويند : در دنياى آشفته ما ، آمادگى زيادى براى پذيرش إسلام وجود دارد بهطوريكه مىتوان گفت جهان متمدن بر سر دوراهى قرار گرفته است يا پذيرش إسلام يا الحاد ، و راه سومى ندارد به حمد اللّه إسلام آنچنان پيشرفت وسيعى دارد كه هر روز در گوشهاى از دنيا چاى خود را باز كرده و مردم عالم را بيشتر متوجه خود مىكند . بعضى دور افتادگان از حقيقت گمان مىكنند كه إسلام منحصر به اوراد و اذكار است ، اسلام برنامه وسيعى دارد كه خطّ سير سعادت بشر را از لحظه تولد تا موقع مرگ و از دوران خانواده تا ميدان جنگ و از تجارتخانه تا كرسى قضاوت مشخص مىسازد حقّ رابطه إنسان با حيوان را مطرح مىكند . خوشبختى ملتها اگر روان انسانى از آلودگيها صدا پيدا كند و إنسان نگاهى دقيق به آداب و سنن إسلامي بيندازد خواهد ديد كه هدف تمام آنها كامل ساختن روان إنسان و رساندن آن به عاليترين مراتب كمال بوده است . هرگاه اخلاق ملتي فاسد شود ، در آستانه سقوط قرار مىگيرد ، از اين رو آئين مقدس إسلام به علم اخلاق اهميت فراوانى داده و دستوراتى متين ( كه هيچ يك از دستورات بشرى با آن شباهت ندارد ) آورده است . پيغمبر إسلام صلّى اللّه علين و آله فرمود من براى تكميل علم اخلاق مبعوث شدم " انما بعثت لاتمم مكارم اخلاق " ( مستدرك جلد دوم صفحه 282 ) منظور اين است كه علت بعثت تنها تكميل مكارم اخلاق و رساندن إنسان به سرحد كمالات اخلاقى است تا از اين دنيا پاك و طاهر بيرون رود ، و براى همنشينى با پيامبران و راستگويان و شهداء و صالحان كه از نعمتهاى خدا برخوردارند و رفيقهاى نيكوئى هستند لياقت پيدا كنند " و من يطع اللّه و الرسول فاولئك مع الذين أنعم اللّه عليهم من النبيين و الصديقين و الشهداء و الصالحين و حسن اولئك رفيقا " خوشا آنان كه به مدارج اعلاى انسانيت مىرسند و با قلب پاك از اين سراى فانى به سراى جاودانى كه سراسر نشاط و سعادت و خوشى است و كدورت و بدبختى در آنجا راه ندارد ، رهسپار مىشوند . و ما هذه الحيوه الدنيا الا لهو و لعب و ان الدار الاخره لهى الحيوان لو كانوا يعلمون ضمنا " بايد دانست كه اخلاق از جمله مباحث حكمت عملى است كه از قرون گذشته تا امروز پيوسته مورد بررسى و تحقيق دانشمندان بشر بوده و هست و فلاسفه قديم يونان مانند ارسطو و افلاطون مطلبى در علم اخلاق مطرح كردهاند . ولى بايد دانست اساس آنچه كه به حال مردم